خرید بک لینک
خدایا، هرچه را دوست داشتم، از من گرفتی، به هرچه دل بستم، دلم را شکستی. به هر چیزی که عشق ورزیدم، آن را زائل کردی. هر کجا که قلبم آرامش یافت، تو مضطرب و مشوشش نمودی. هر وقت که دلم به جایی استقرار یافت، تو آوارهام کردی. هر زمان به چیزی امیدوار شدم تو امیدم را کور نمودی...تا به چیزی دل نبندم و کسی را به جای تو نپرستم و در جایی استقرار نیابم و به جای تو محبوبی و معشوقی نگیرم و جز تو به کسی دیگر و جایی دیگر و نقطه ای دیگر آرامش نیابم، فقط تو را بخواهم تو را بخوانم، تو را بجویم، و تو را پرستش کنم... کتاب نیایش ها ، شهید چمران...

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 9:23

امروز دانشگاه یک مادر شهید دعوت کرده بود، برای سخنرانی...مادر"ش" داشت تعریف میکرد...از راهی کردن پسرش... تا خبر دادن شهادت پسر"ش" و بعد نیامدن جنازهاش... یکهویی وسطحرف های"ش" بغضش میگرفت...بعد خود"ش" را کنترل میکرد... که استقامت کند... ...داعش از بین رفت...ولی این وسط...چه خانواده هایی که باید با جای خالی فرزندان دلبندشان زندگی کنند... به نظرم این خانواده ها توانستند عشق شان را به صاحب عزای امشب به بهترین شکل ممکن اثبات کنند....برای اینکه بهترین هایشان را به پیشگاه حضرت رب تقدیم کردند...برای اینکه پاره ی تنشان را هدیه دادهاند...نه مثل ما که از کوچک ترین های چیز هایمان نمیگذریم... شب شهادت امام حسن عسگری...قلب صاحب الزمان گرفته است... کاش مثلا بلد بودیم... در این شب شهادت

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 0:14

...

_میگه همه ی بچه هایِ فلسفه انقدر آروم هستند؟...

+میگم خوب بستگی داره...

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 0:14

امروز داشتم با خودم فکر میکردم به این شعره... به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم... داشتم به این فکر میکردم...ما بدها واقعا دل نداریم... اگر دل داشتیم...که انقدر نسبت بهشان بیتفاوت نبودیم...اگر دل داشتیم ...به چشم و هم چشمی... به ...به ...به... نمیفروختیمش... اگر دل داشتیم...که سالروز آغاز امامت شان به جای تبلیغ آن جشن کذائی این جشن تاج گذاری را تبلیغ میکردیم... اگر دل داشتیم...یک دل میشدیم... اگر دل داشتیم...ثواب تمام کارهای مستحبیمان را برای فرجشان هدیه میکردیم... اگر دل داشتیم، باید غربتش را با تمام وجود درک میکردیم... مشکل از همان جایی شروعشد...که ما دیگر دل نداشتیم... دل نداریم... بسوزی ای دل...

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 0:14

با مامان که رفته بودیم مسجد ولیعصرِ نزدیک خونه ی مائده سادات ، خانم برگشت از مامان پرسید: گفت : ببخشین شما مادر شهید رسول خلیلی هستین؟... _شهید رسولِ خلیلی_ _خدایا ما را مدیون خون شهدا نکن..._ شده است مثلا از یک جایی به بعد همه چیز برایتان خسته کننده شده باشد؟... شده است مثلا دلتان پرواز بخواهد؟... مامان بهم میگن مریم سادات ادم تو محرم صفر که میشه عجیب به سرش هوای کربلا میزنه. وقتی محرم،صفر تموم میشه این هوایی شدن کمتر میشه... میگم: مامان جون، وقتی محرم صفر هست حداقل یک نقطه ی امیدی داری، هیئت ها همه قبة الحسین هستند... یک جایی هست که بتونی خودت را نگه داری و خودت را به باب الحسین وصل کنی...ولی وقتی محرم صفر تموم میشه...یک هویی ته دلت خالی میشه، اون موقع است که دلت میخواد زمین و زمان

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 0:14

بهشون میگویند رحمت للعالمین... میگویند دریایِ رحمت...میگویند ابو الامة...میگویند... بعضی ها هم هستند... بلدند محبتشان را به مولود فردا اثبات کنند..بعضی ها هم بلدند، که شبیه پیامبر بشوند...بلدند به رحمت پیامبر نزدیک شوند...،یعنی مثلا گفتند بالای چشمتان ابروست، مثلا زود بهشان برنخورد...مثلا کینه ای نباشند...مثلا عصبانی نیستند... مثل پیامبر(ص)...رحمتشان را میپاشند... مثل پیامبر،افتادهاند، ملایماند... هی گذشت میکنند...هی چشم پوشیکنند...بلدند خودشان را نگیرند...بلدند بدون چشمداشت در حق دیگران خوبی کنند...خدمت به خلق خدا کنند...بلدند السابقون باشند... بلدند... خشکی نیایند...بلدند...متواضع باشند...بلدند، ... یا رسول الله...فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ ف

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 0:14

برام دستکش گرفته، خیلی بیش از حد ملیح و دخترونست... یک دستکش بافتِ طوسی رنگ ...که روش با بافت صورتی تزیین شده...
بهش میگم فرشته عزیز دلم حالا مناسبتش چی هست که انقدر زحمت کشیدی عزیزم؟...
میگه مریم سادات... تو همیشه دستات یخن...مخصوصا تو فصل سرما که کاملا دستات منجمدن...
بی هیچ مناسبتی ...همین طوری چون خیلی دوستت دارم برات گرفتم...
بعد من به این فکر میکنم چه جوری میشه همیشه دستهام گرم باشند..
+همین.

برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 22:35

بعله تا امروز که آقا حسین _گلِ خاله_ مشد بودند نمیشد درس خوند، از امروز که دیگه رفتن تهرون هیچ بهونه ای وجود نداره برای درس نخوندن.تفریح و درس نخوندن بسه!

بریم یکم درس بخونیمبلکن رستگار شویم.






برچسب: نویسنده: آرین رضاپور تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1396 ساعت: 22:35

صفحه بندی